- آخرین اخبار روز , اخبار ویژه
- کد خبر 19130
- ایمیل
- پرینت
false
true
true
false
false
true
true
true
سایز متن /
false
طنز: سفرنامه
رفتیم ماکائو ، خوردیم کاکائو
خیلی خوب بود ، خیلی قوی، همه چیز عالی بود ، من و بچه ها که تا پیش از این تا امامزاده هاشم به سختی رفته بودیم به ناگهان خود را در میان طیاره وسط دیدیم، می پرسید هدف چه بود ؟ یک سمینار ( بخوانید سمی ناهار ) در خصوص این برند چیه کشته مرده داره در شورا ” شهر خلاق ” چه ربطی به من داشت ؟ از شما چه پنهان بعد گذشت اینهمه مدت خودمم نفهمیدم چرا رفتم ! حتما لازم بود چون رئیس کوچیک به رئیس بزرگ گفته بود منم بیام ، آخه رئیس بزرگ بدش نمی اومد منی که تازه قدم در اتوبان پیشرفت گذاشته بودم رو داشته باشه ، میپرسید دیگه کی بود ؟ یکی از پرسنل دیگر شهرداری هم بود که حالا نامش بماند ولی اون بنده خدا هم رشته و پست سازمانیش ربطی نداشت ، نمیدونم رئیس بزرگ چرا اونم فرستاد ! ولی رئیس بزرگ حتما دلیلی داشت آخه رئیس بزرگ آدم با دلیلی بود.
خلاصه بعد از لختی پرواز بر فراز زمین ( جان شما میخکوب بودم فقط خدا خدا میکردم سالم پام به زمین برسه ، از شما چه پنهان از ترس جان تصمیم داشتم برگشت را زمینی برم ) رسیدیم به ماکائو ( برخی افرادها به ماکائو مکوی هم می گویند ) ، ماکائو پر است از مزارع ، طوطی و کازینو خیلی خوب بودن ، خیلی عالی بودن.
رفتیم به سمینار ( سمی ناهار ) یکی دوساعتی چرت زدیم ، همراهانه منم بنده خداها چیز زیادی دستگیرشون نشد ، فقط اوکی و یس و نو . خلاصه اینهمه پرواز با طیاره و ترس و لرز فقط بخاطر همین چند ساعت خدایی ارزش داشت ؟
بچه ها میگفتن آره ، خواب دروغ چرا منم پاساپورتم گرفتم ، کلاسم داشت.
بعدش بچه ها گفتن بریم خرید ، رفتیم بازار گردی بچه ها دستشون پر بود من بهشون کم کمک نکردم حالا بماند خریدها چی بودن. از جزئیات نپرسید.
در ماکائو خوش بودیم که به ناگهان از رشت خبر رسید یکی از اعضا علی البدل به پرو پای بنده پیچیده ، منم از همانجا گوشی را برداشته با مشورت ، بی مشورت حمله جانانه ای به ایشان کردم غافل از اینکه این گوشی بیلاوارث من دکمه هاش خرابه و خودش تایپ میکنه ، خلاصه نفهمیدم چی شد ، غلط غلوطی نوشتم ، از شانس منم طرف هم دکتر بود هم رسانه ای ، تالاپ عین پیامک منو رو زد تو سایتش داستانی شد ، از اونور چند تا رسانه دیگه هم شروع کردن به زدن رئیس کوچولو ، دیگه اوضاع خیلی زاغارت شد ، هر چی خوش گذشته بود از دوماغ ما دوتا زد بیرون ، اون یکی بنده خدا هم که کسی کاری نداشت بهش بی صدا آمد ، بی صدا رفت.
سرتونو در نیارم بعد از اون سفر من فهمیدم رئیس کوچیک هوای منو داره ، منم همه جا گفتم خط قرمز من رئیس کوچیکه و شهر خلاقه ، هرکس با اون در بیوفته من مینشونم سرجاش، البته یکبارم سر یک موضوعی که به رئیس کوچولو نامربوط نبود، یک دستی خورد به صورتم ولی اشکال نداره بخاطر ریش سفید شورا گذشت کردم.
بخاطر رئیس کوچولو خیلی زحمت کشیدم آخرینش خاموش کردن موبایل سر یک رای گیری مهم بود که بعدا میگم.
با نزدیکی به نشست شهرهای خلاق به میزبانی بیچاره رشت ، رئیس کوچولو بنده خدا نزدیک ۹ میلیارد تومن فقط انتظار هزینه داره فقط ۹ میلیارد تومن ، البته حامیان پرقدرتی هم در شورا داره منم که معلومه با کی هستم، میخوام این رسانه های زرد رو نصیحت کنم آقا نکنید ، نزنید ، نمیگم نکنید ، بکنید، بزنید ولی به حق.
این نشست رو به کوری چشم شما برگزار میکنیم ، آخه آورده داره ، عین سفر ماکائو .
راستی یادم رفت بگم ، موقع برگشت در مسیر بودیم به مزارع نگاه میکردم ، ناگهان دیدم بهترین دستاورد ما از ماکائو این بوده که شعار کنیمش بزنیم دار و دیوار شهر :
رفتیم ماکائو ، خوردیم کاکائو.
کم دستاوردی بوده !؟ مدیونید اگر رو در بایستی کنید در بیان حقیقت.
هر چند شما کار خودتونو میکنید و به قول معروف این حرفا برای فلانی تنبان نمیشه.
پس بکنید تا جونتون در بیاد. اه
true
true
https://rashtvand.ir/?p=19130
true
true