×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۱۴ مهر - ۱۴۰۵  
true
false

«کاوه مدنی» مطمئنا چهره اول هفته است و اصلا محیط زیست در تمام این هفته‌ها و سال‌ها چهره اول ایران است. درباره مدنی اظهار نظر دقیقی نشده، نمیشد در چنین فضای مبهمی درباره او نوشت، آن چه که واضح است این که تصمیمات زیست محیطی در کنار فرهنگ فقیر مردمی در زمینه محیط زیست، «ایران» را نیمه جان کرده است.

جعفر پناهی یا (کارگردان هفته)

«سه رخ» جعفر پناهی در بخش مسابقه جشنواره کن پذیرفته شده و برای اولین بار دو فیلم ایرانی در این رقابت معتبر با هم رقیب شده اند. طبعا اتفاق خجسته‌ای است، اما می‌دانید که قرار نیست از هر اتفاق خجسته‌ای خوشحال شویم! چون ما استعداد زیادی در نپذیرفتن شادی داریم! در این مورد هم کاملا مشخص بود که کدام رسانه ها، چه حرف‌های خواهند زد. همان‌ها که هنر را دو شقه می‌کنند؛ هنر بی تعهد و هنر متعهد؟! اتفاقا همین‌ها که حالا با آثار امثال پناهی دچار شکل شده است، خودشان شروع کننده همین مدل از ارائه کار هنری بوده اند. مگر می‌شود به همین راحتی دهه ۶۰ را فراموش کرد، دهه‌ای که هنرش را همین منتقدان امروز پناهی ساختند؟ هر چه از سینمای آن دهه می‌بینیم مملو از شعار و ایدئولوژی و به اصطلاح پیام است. مخملباف زاییده همان فضاست! حالا از کنج تعهد به کنج لیبرالیسم غلتیده و شاید فقط معدود آدم‌هایی مثل حاتمی کیا همچنان مشت گره کرده شان به سمت آسمان پرتاب می‌شود.

این شعار زدگی و این سربارکردن خواسته‌ها و ایده آل‌ها روی عرصه‌های هنری همه اش هم محدود به سینما نیست و در همین تلویزیون و در همین روز‌ها هم با کلی برنامه‌هایی مواجهیم که دائما و تماما مضمون زده (نه محتوا) هستند و فرم در آن‌ها اهمیتی ندارد. خب وقتی خواست نهاد‌های رسمی و ایدئولوگ از هنر بر اساس و مبنای مضمون تعریف می‌شود و همیشه آثار هنری را پیام دار خواسته، طبیعتا آثاری خلق خواهد شد که مضمون در آن اولویت دارد، غافل از این که مضمون را که نمی‌شود همیشه در جهت دلخواه هدایت کرد. مرادم این است که در همان بستری که خواست نهاد‌های رسمی است افرادی مثل پناهی هم رشد می‌کنند که پیام می‌دهند، اما پیامی خلاف جهت، گاه این پیام درست است و تحمل نمی‌شود و گا‌ها هم پیامی منحرف و خارج از مسیر است.

یک هفته و چند چهره؛ پناهیِ بی پناه و استتار مرتضوی
جعفر پناهی و امثال او را کاش فقط در عوالم هنر قضاوت می‌کردیم، او کار‌های آبرومندی مثل «بادکنک سفید»، «دایره» و حتی «آفساید» دارد، از آن طرف «تاکسی» را هم دارد که واجد ارزش خاصی نیست. این تمام دنیای هنری پناهی است. دیگران را هم کاش این گونه ببینیم، وگرنه با ادامه چنین روندی می‌شود کارگردانانی دیگر را هم به سمت مخملباف هل داد. می‌شود فرهادی را اپوزیسیون کرد، اگر دائما روی مضمون کارهایش بمانیم و قضاوتش کنیم، اگر که با بی انصافی فرم مطلوب «درباره الی» را نادیده بگیریم و او را به سمت تمجید رسانه‌های خارجی سوق بدهیم، خب طبیعتا پس از چند کار درخشان مثل «چهارشنبه سوری» و «درباره الی» کار‌هایی معمولی‌تر مثل «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» را خواهیم داشت که ما هم در ساختش دخیل بوده ایم؛ با قضاوت هایمان و با تنگ‌تر کردن فضای کار خلاقانه.

مخلص کلام این که تاکید روی پیام و مضمون و تزریق آن به هنر، قضاوت‌های دائمی و دسته بندی هنر به دو جریان متعهد و نا متعهد ور نامطلوبی دارد، ور نامطلوبش هم شامل کاسبان تعهد هست، مثل ده نمکی و البته هدر شدگانی مثل پناهی و مخملباف که اگر درگیر مضمون نمی‌شدند شاید حال دیگری در جهان هنر داشتند، به هر حال همه که کیارستمی نمی‌شوند؛ سال‌ها خودش را حفظ کرد و بار‌ها تحت فشار قرار گرفت، اما گذر زمان او را به تاریخ هنر این مملکت ثابت کرد. «گذر زمان» و حافظه جمعی جایگاه هر هنرمند را نشان خواهد داد. هنر و هنرمند را بسپاریم به دست زمان، او (زمان) هنرشناس‌ترین است.


سعید مرتضوی یا (محکوم هفته)

سعید مرتضوی به خاطر آن چه در سال ۸۸ در کهریزک گذشت، به دو سال حبس محکوم شده. او این روز‌ها در حبس نیست و البته که کسی هم نمی‌داند کجاست! این عدم آگاهی از وضعیت او تبدیل به یک ابهام دامنه دار شده، طوری که خیلی‌ها تن ندادن مرتضوی به حکم صادره از دادگاه را نوعی نافرمانی و بی عدالتی قضاوت می‌کنند، کما این که پیش زمینه‌های کافی برای چنین ذهنیتی از سال‌ها پیش کاشته شده. مرتضوی همان کسی بود که به عنوان آمر ماجرای کهریزک می‌شناسیم. اتفاقی که آتش اعتراضات ۸۸ را به شدت تند کرد. کما این که اگر روح الامینی نبود و پدر صاحب نفوذش پیگیر کار نمی‌شد، معلوم نیست دقیقا سرنوشت مرتضوی چه می‌شد؟… کارنامه مرتضوی البته محدود به ماجرای کهریزک نبود و در ماجرای زهرا کاظمی هم یک دلخوری بین المللی ایجاد کرد، در واقع او سازنده یک خصم ملی و یک خصم بین المللی است و البته به تنهایی خالق نگون بختی خیلی از اهالی رسانه هم هست و اتفاقا همین بخش از داستان آن قدر واکنش‌ها را نسبت به او زیاد کرده است.

شاید آن روزنامه اصولگرایی که در همین روز‌ها یادداشتی حمایتی در وصف مرتضوی نوشت، صادقانه‌ترین قلم را داشته، نوشته بودند که این اتفاق در همه جای دنیا عادی است! نوشته بودند کینه دارند از او، چه کسی است که این‌ها را انکار کند؟ به هر حال مرتضوی باعث و بانی بسیاری از تنگنا‌های پیش بینی نشده و بیکاری‌های جبران ناپذیر بوده. او سازنده یک عدم امنیت چند ساله با پشتوانه دولتی است که این روز‌ها سردمدارش با اعتصاب غذای حمید بقایی از آزادی بیان، داد سخن می‌آورد! اتفاقا چقدر هم خوب است این قایم باشک بازی‌های مرتضوی، که یادمان می‌آورد آن چه از تریبون دولت بهاری‌ها به گوش می‌رسد فقط یک منفعت جریانی و حزبی است و هیچ نفع عمومی و دیگر خواهی در آن مستتر نیست.

یک هفته و چند چهره؛ پناهیِ بی پناه و استتار مرتضوی
روزگاری اسم مرتضوی لرزه بر اندام کلمات می‌انداخت؛ چقدر خود سانسوری‌ها از ترس او شد، چقدر نشد و هزینه ساخت… مگر این‌ها کم است که برخی توقع دارند نام او سوژه نشود، او با خیلی‌ها دچار چالش شده و حالا همان خیلی، فقط نامش را تکرار می‌کنند. این که جرم نیست؟! اصلا تکرار می‌کنند که یاد این سلبریتی‌های نورسیده بیاندازد که اگر امروز برای دلار و هر چیز دیگری کارشناس شده اند و می‌توانند حرف بزنند، از صدقه سر تغییر مسیری است که در آن مرتضوی‌ها حذف شدند و افرادی منعطف‌تر بازگشتند. مسیری که حالا از راه خارج شده‌هایی مثل احمدی نژاد دارد، این اتفاق خوبی است برای کلیت نظام جمهوری اسلامی که اپوزیسیونش، چون‌هایی مثل دولت بهاری‌ها شده اند. مرتضوی چه در حبس باشد و چه این گونه سوژه طنز و جدی رسانه‌ها شود، نشانه خوبی است؛ روزگار کمی سازگارتر شده، این را از جایگاهی که برای آدم هایش تعیین کرده، متوجه می‌شویم. همه اش که چهار میله و یک اتاقک نیست، همین قدر چرخش هم حرف‌ها دارد.


جواد خیابانی یا (گزارشگر هفته)

بعد از بازی پرسپولیس – نسف قارشی که خیابانی از میانه بازی گزارش بازی را بر عهده داشت، خواستم از شکل گزارش خیابانی بنویسم، منتهی از بیم جانبداری (پرسپولیس) نشد و حالا بعد از بازی استقلال – الهلال راحت‌تر می‌شود از گزارشگری نوشت که میل زیادی به کارش ندارد.

برای این که درک کنید گزارشگری فوتبال چه تاثیر شگرفی دارد به نمونه‌های گزارشگری همین کشور‌های حوزه خلیج فارس نگاهی بیاندازید تا متوجه شویم از چه حرف می‌زنیم! احتمالا گزارش گزارشگر عرب زبان را روی موقعیت گلی که طارمی در یکی از بازی‌های الغرافه از دست داده را شنیده اید؛ فریاد‌ها و نوسانات صدای گزارشگر، فوتبال را تبدیل به سینما و یا اصلا تبدیل به زندگی می‌کند. همین روز‌ها هم یک کلیپ دیگر از این جنس گزارش‌ها دست به دست شده؛ باز هم طارمی و این بار خلاقیت گزارشگر عرب زبان که از عبارتی فارسی برای توصیف کار طارمی استفاده می‌کند: «خیلی قشنگه»! نمونه‌ها زیاد است؛ گزارشگر ایتالیایی گزارش بازگشت دراماتیک رُم در بازی با بارسا… ببینید و بشنوید که چگونه از صدا کاراکتر می‌سازند، صدا را دکوپاژ می‌کنند. می‌دانند کجا اوج بگیرند، کجا افت کنند و واژه هایشان را چگونه خرج کنند.

یک هفته و چند چهره؛ پناهیِ بی پناه و استتار مرتضوی
این جا، اما اوضاع فرق می‌کند، گزارشگری داریم که دائما در ژست حماسه سازی مانده. خودش را یک خیر نشان می‌دهد، انگار یک کشیش نشسته و بازی فوتبال را گزارش می‌کند. به دنبال خیریت همه هست و در واقع جلوه‌ای ریاکارانه از مهربانی دارد. آن قدر مکث‌های بی مورد دارد که گاهی کسالتش تا زمین چمن کشیده می‌شود، گاف هایش هم که یکی دو تا نیست، گاف و اشتباه به کنار، بدتر این که جانبدار است و از توصیفات من در آوردی استفاده می‌کند و پای مکتب خلق الساعه اش ایستادگی می‌کند. توپ به تیر دروازه استقلال میخورد بر تیر دروازه درود می‌فرستد! هم موجب وهن زبان فارسی می‌شود و هم یک نمک اضافه می‌ریزد، آن هم در موقعیتی که بیننده دچار هیجان است، او را گوشه رینگ می‌بَرَد و هیجانش را می‌کُشد.

بی انگیزگی خیابانی مشهود است آن قدر که حتی حوصله کنترل هیجانات رنگی اش را هم ندارد، وسط بازی پرسپولیس – نسف در مدح و ثنای استقلال سخن پراکنی می‌کند (همزمان بازی استقلال از شبکه سه در حال پخش است و به جز اطلاع ر. سانی درباره نتیجه بازی، بقیه توصیفات برای بیننده‌ای که بازی پرسپولیس را انتخاب کرده، اضافه خواهد بود) قطعا او زمان شناس نیست، ذهن ساده‌ای دارد. دائما به دنبال چفت کردن ده خودی با ده حریف است! توصیفات ناسیونالیستی اش لوث و تکراری و مشمئز کننده شده و در تضاد با آن شمایل کشیش واری است که در ابتدای متن آمد. در ضمن خیابانی حواس پرت هم هست (آن جمله آخی ناراحت شدم را به یاد آورید)، همه‌ی این‌ها یعنی این که خیابانی شاید فقط به درد برخی بازی‌های ملی می‌خورد و باقی روز‌ها را چه بهتر که به تجارت بپردازد.


خبرطلبان یا (جنگ زدگان هفته)

پنجشنبه و جمعه هفته گذشته پیک خبری اتفاقات سوریه بود. کانال‌های خبری، وب سایت‌ها و تلویزیون‌ها مردم را بمباران کردند پیش از آن که آمریکا بمبی به سمت روسیه بزند. تحلیل وقایع سوریه البته کار سنگین است و بیشتر از هر چیز با گذر زمان واقعی‌تر می‌شود. این جنس وقایع مثل یک مسابقه فوتبال نیست که پس از پایان آن بشود از تاکتیک دو تیم نوشت و تمام! باید روزگاری بگذرد و وقایع را عمیق‌تر و دقیق‌تر دید. اتفاقی که در ایرانِ پس از گسترش رسانه‌های اجتماعی نمی‌افتد. رسانه‌ها با نگاه کاسب کارانه با قید های، چون فوری، لحظه و به لحظه از اخبار درآمد زایی می‌کنند و مردم که با الزامات عصر جدید آشنا نیستد، طعمه می‌شوند. سطح پذیرش و اعتماد به اخبار در حدی بالا می‌رود که مثل هفته قبل درصد زیادی از مردم خودشان را نزدیک به یک جنگ تمام عیار می‌بینند، اتفاقی که شاید در مخیله ترامپ و پوتین نبوده، اما مردم ایران آن را تخیل می‌کنند.

اشتباه نشود قصد تبلیغ بی تفاوتی و باری به هر جهت بودن شاخک‌های اجتماعی مردم را ندارم و نداریم، اما این حد از آلودگی به ترفند‌های رسانه‌ای خودِ زندگی را از بین می‌برد. بنا به کدام قاعده و قانون این همه تشویش و استرس را به زندگی هامان را می‌دهیم؟ این حجم از ساده سازی عرصه‌ای چند متغیره و ثقیل آسیب جدی به روح و روانمان می‌زند، ساده سازی وقایع و قطب بندی و جناح سازی آن‌ها را سهل می‌کنند در ظاهر سهل می‌کند، اما آن‌ها در عالم واقع سهل نیستند. روسیه‌ی پوتین داعیه حفاظت از شرق دارد، مردم روسیه (یا حداقل بخش زیادی از آن‌ها به پوتین علاقه دارند) روسیه با چنین داعیه‌ای فعلا وارد هیچ جنگ مستقیمی با آمریکا نخواهد شد. از آن طرف ترامپ با چنین جنجال‌هایی احتمالا قصد حفظ سهم در منازعه سوریه را دارد، وگرنه که حمله محدود به چند پایگاه خالی از سکنه البته که در معادلات جهانی مهم است، اما انصافا خبر از یک جنگ فوری نمی‌دهد، کمی دقت به چینش و صف آرایی دو طرف شاید درک عمیق تری از ماجرا بدهد.

یک هفته و چند چهره؛ پناهیِ بی پناه و استتار مرتضوی
این که گمان کنیم، پوتین و ترامپ به خون هم تشنه اند و سطح منازعات بین المللی را در حد مباحثات کوچه و خیابان پایین بکشیم گمانی است که ما را درگیر فضایی غلط می‌کند و البته که عمر هدر ده و زیان آور است. حساسیت اجتماعی و نگاه به مسائل سیاسی داشتن یک امر مثبت برای هر شهروند است، اما ساده سازی می‌تواند همین امر مثبت را تبدیل به امر منفی کند. به گروه‌های تلگرامی، صفحات اینستاگرامی و کامنت‌ها نگاهی بیاندازید تا ببینید چگونه موافقان و مخالفان بشار اسد، موافقان و مخالفان کردها، عاشقان ترامپ و نفرین کنندگان ترامپ (و یا پوتین) جبهه بندی کرده اند. والا که آب و خاک خاورمیانه در ذات استرس دارد به حد کافی، با ساده انگاری فروردین و بهار نارنج را مشوش نکنیم، شاید که زندگی رنگی‌تر شود.

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

false