×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۱۴ مهر - ۱۴۰۵  
true

درخشش دختر گیلانی در کنکور سراسری ۱۴۰۵ نرگس دستیار مدیر کل آموزش و پرورش گیلان اعلام کرد: سیده پالیز ایمانی پارسا دانش آموز ناحیه یک رشت در کنکور سراسری ۱۴۰۵ گروه آزمایشی هنر موفق به کسب رتبه نهم کشوری و رتبه سوم منطقه‌ای شد. پدر سیده پالیز ایمانی پارسا کارمند و مادرش نویسنده و خبرنگار ...

خبرنگار الجزیره: تهران مذاکرات هسته‌ای را رد کرد خبرنگار الجزیره  مدعی شد که ایران مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را رد کرده است. نورالدین الدغیر، خبرنگار الجزیره  نوشت: در دیپلماسی، درها را به‌طور کامل نمی‌بندند، بلکه حتی اگر این شکاف بسیار تنگ باشد، راهی برای بازگشت باقی می‌گذارند. از همین منظر دیپلماتیک، تهران به واشنگتن گفته است که درباره پرونده هسته‌ای مذاکره نخواهد کرد و هر توافقی در ابتدا باید بر مبنای هفت شرط ...

وعده خودروی ارزان و تحویل فوری؛ ترفند کلاهبرداران برای فریب شهروندان رئیس پلیس فتا گیلان گفت: با افزایش تقاضای شهروندان برای خرید خودرو، برخی افراد سودجو با انتشار آگهی‌های جعلی تحت عنوان «فروش اقساطی خودرو با شرایط ویژه و تحویل فوری» تلاش می‌کنند اعتماد متقاضیان را جلب کنند. سرهنگ امیرحسین نقی‌مهر افزود: کلاهبرداران با ارائه قیمت‌های غیرواقعی و شرایط وسوسه‌انگیز، متقاضیان را به پرداخت مبالغی با عناوینی همچون ...

درامتدادتاریکی؛ سکه‌های طلا در لجنزار
۰۷ اسفند ۱۳۹۶
روزی که در لجنزار هوی وهوس گرفتار شدم و عشق راننده سرویس مدرسه به دلم نشست، نمی دانستم که این راه به ترکستان می رود و من در مرداب فساد و بدبختی طوری غرق می شوم که انسان های دیگر را نیز با خودم به این منجلاب وحشتناک می کشم و همه هستی و جوانی ام را نابود خواهم کرد و ... زن 36 ساله که با بخشیدن مهریه 1360سکه ای از همسر دومش طلاق گرفته بود درحالی که بیان می کرد در لجنزار کثیف عشق های خیابانی آخرین نفس هایم را می کشم و دیگر امیدی به نجات ندارم در تشریح ماجراهای تلخ زندگی اش به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: با آن که پدرم یک کارگر ساده بود و مادرم نیز در منازل مردم کار می کرد اما من به تحصیلاتم ادامه می دادم و دختر آزادی بودم که کسی به من کاری نداشت وقتی در پایه پیش دانشگاهی ثبت نام کردم به دلیل دوری مدرسه از محل سکونتم به همراه 3 نفر دیگر از هم کلاسی هایم خودرویی را به عنوان سرویس مدرسه اجاره کردیم. راننده سرویس اگرچه مردی میان سال بود اما در نظر من بسیار جذاب جلوه می کرد. طولی نکشید که غده چرکین کمبود محبت هایم سرباز کرد و من شیفته «غلام حیدر» شدم. هر روز عشق و علاقه ام به او بیشتر می شد تا این که او برای فرار از این عشق خیابانی، مرا برای پسرش خواستگاری کرد. با وجود مخالفت های شدید خانواده ام تصمیم گرفتم با پسرش ازدواج کنم. روزی که در لجنزار هوی وهوس گرفتار شدم و عشق راننده سرویس مدرسه به دلم نشست، نمی دانستم که این راه به ترکستان می رود و من در مرداب فساد و بدبختی طوری غرق می شوم که انسان های دیگر را نیز با خودم به این منجلاب وحشتناک می کشم و همه هستی و جوانی ام را نابود خواهم کرد و ...

false