×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۱۲ مهر - ۱۴۰۵  
true

اکبر عبدی درگذشت *اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون در ۶۶ سالگی درگذشت* 🔹این هنرمند فقید در طول بیش از چهار دهه فعالیت هنری، در آثار ماندگاری از جمله مادر، آدم‌برفی و اخراجی‌ها ایفای نقش کرد. دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجر، از جمله افتخارات هنری این بازیگر پیشکسوت ...

تصویری از حضور فلامک جنیدی، بازیگر، در تجمع حامیان ایران در لندن را می‌بینید. او در این تجمع علیه جنگ پلاکاردی منقش به تصویر دکتر محمد مصدق را در دست ...

آغاز به کار جشنواره قصه گویی در رشت صغری قامتی مقدم دبیر این جشنواره گفت: هزار اثر در ده بخش به دبیرخانه جشنواره ارسال شد که ۶۵ قصه از بین این آثار انتخاب شده است. سجاد کوچکی نژاد سرپرست کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان گیلان هم گفت: گیلان نخستین استانی است که این جشنواره در آن شروع شده است و در واقع قصه زبان مشترک میان نسل هاست که فرهنگ از زبان قصه سریعترو شکیل‌تر منتقل می‌شود. قصه گو‌های برتر این جشنواره قرار است به ...

درامتدادتاریکی؛ سکه‌های طلا در لجنزار
۰۷ اسفند ۱۳۹۶
روزی که در لجنزار هوی وهوس گرفتار شدم و عشق راننده سرویس مدرسه به دلم نشست، نمی دانستم که این راه به ترکستان می رود و من در مرداب فساد و بدبختی طوری غرق می شوم که انسان های دیگر را نیز با خودم به این منجلاب وحشتناک می کشم و همه هستی و جوانی ام را نابود خواهم کرد و ... زن 36 ساله که با بخشیدن مهریه 1360سکه ای از همسر دومش طلاق گرفته بود درحالی که بیان می کرد در لجنزار کثیف عشق های خیابانی آخرین نفس هایم را می کشم و دیگر امیدی به نجات ندارم در تشریح ماجراهای تلخ زندگی اش به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: با آن که پدرم یک کارگر ساده بود و مادرم نیز در منازل مردم کار می کرد اما من به تحصیلاتم ادامه می دادم و دختر آزادی بودم که کسی به من کاری نداشت وقتی در پایه پیش دانشگاهی ثبت نام کردم به دلیل دوری مدرسه از محل سکونتم به همراه 3 نفر دیگر از هم کلاسی هایم خودرویی را به عنوان سرویس مدرسه اجاره کردیم. راننده سرویس اگرچه مردی میان سال بود اما در نظر من بسیار جذاب جلوه می کرد. طولی نکشید که غده چرکین کمبود محبت هایم سرباز کرد و من شیفته «غلام حیدر» شدم. هر روز عشق و علاقه ام به او بیشتر می شد تا این که او برای فرار از این عشق خیابانی، مرا برای پسرش خواستگاری کرد. با وجود مخالفت های شدید خانواده ام تصمیم گرفتم با پسرش ازدواج کنم. روزی که در لجنزار هوی وهوس گرفتار شدم و عشق راننده سرویس مدرسه به دلم نشست، نمی دانستم که این راه به ترکستان می رود و من در مرداب فساد و بدبختی طوری غرق می شوم که انسان های دیگر را نیز با خودم به این منجلاب وحشتناک می کشم و همه هستی و جوانی ام را نابود خواهم کرد و ...

false